ورود | ثبت نام
×
Image
ورود به حساب کاربری

operation

معنیoperation:عمل جراحی
مترادف : act of operating; working, performance, handling; venture, undertaking; series of actions, procedure (e.g. mathematical operations); campaign, series of activities to achieve a goal (e.g. military operations); surgery
مثالهایی از کاربرد این کلمه

I had an operation on my knee last year.

سال گذشته عمل جراحی در زانو کرده بودم

 
The doctor says I must have an operation.
 
The new chip can process millions of operations per second.
 
 

توسعه کلمه:

در فیلد زیر مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.

© 2026 تمامی حقوق محفوظ است. آدرس:‌ تهران بالاتر ازمیدان ولیعصر -بعد از تقاطع زرتشت - خیابان پزشک پور - پلاک 12 - ساختمان معین

اشتراک در شبکه های اجتماعی

برای به اشتراک گذاشتن این مطلب با دوستان از دکمه های زیر استفاده بفرمایید.