| معنیComplain:شکايت کردن |
| مترادف : find fault, express displeasure |
| مثالهایی از کاربرد این کلمه |
| He constantly complains about how he's treated at work. |
| اومدام درباره اینکه چگونه در محیط کار درمان شود شکایت داشت . |
| If the hotel isn't satisfactory, you should complain to the Tourist Office. |
| Jenny's always complaining that her boss gives her too much work. |
توسعه کلمه:
در فیلد زیر مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.
