| معنیConsent:موافقت ورثه با مندرجات وصيتنامه رضايت ،اجازه ،توافق ،موافقت ،راضى شدن ،رضايت دادن |
| مترادف : agreement, accord; permission, sanction |
| مثالهایی از کاربرد این کلمه |
| Consent Defendants who plead not guilty to rape, generally do so on the ground that the victim consented. |
| But she can never entirely master a human soul - not unless you consent to it! |
| Democratic audiences had to consent to this approach. |
توسعه کلمه:
در فیلد زیر مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.
