ورود | ثبت نام
×
Image
ورود به حساب کاربری

Perspire

معنیPerspire: تعریق کردن دفع کردن
مترادف : sweat
مثالهایی از کاربرد این کلمه
He was perspiring. It showed on his forehead.
او عرق کرد. عرق روی پیشانی او دیده شد
James, who was perspiring profusely, took out a handkerchief and mopped his brow.
 
She felt hot and awkward and started to perspire.
 
 

توسعه کلمه:

در فیلد زیر مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.

© 2026 تمامی حقوق محفوظ است. آدرس:‌ تهران بالاتر ازمیدان ولیعصر -بعد از تقاطع زرتشت - خیابان پزشک پور - پلاک 12 - ساختمان معین

اشتراک در شبکه های اجتماعی

برای به اشتراک گذاشتن این مطلب با دوستان از دکمه های زیر استفاده بفرمایید.