| معنیPerspire: تعریق کردن – دفع کردن |
| مترادف : sweat |
| مثالهایی از کاربرد این کلمه |
| He was perspiring. It showed on his forehead. |
| او عرق کرد. عرق روی پیشانی او دیده شد |
| James, who was perspiring profusely, took out a handkerchief and mopped his brow. |
| She felt hot and awkward and started to perspire. |
توسعه کلمه:
در فیلد زیر مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.
