ورود | ثبت نام
×
Image
ورود به حساب کاربری

Prompt

معنیPrompt:بی درنگ
مترادف : performed on time, done immediately; swift, quick; alert, nimble, brisk
مثالهایی از کاربرد این کلمه
His job is to prompt the actors when they forget their lines.
 کار او این است که اعلان کند به بازیگران زمانی که آنها خطوط خود را فراموش کرده اند
News of the scandal prompted a Senate investigation.
 
What prompted that remark?
 
 

توسعه کلمه:

در فیلد زیر مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.

© 2026 تمامی حقوق محفوظ است. آدرس:‌ تهران بالاتر ازمیدان ولیعصر -بعد از تقاطع زرتشت - خیابان پزشک پور - پلاک 12 - ساختمان معین

اشتراک در شبکه های اجتماعی

برای به اشتراک گذاشتن این مطلب با دوستان از دکمه های زیر استفاده بفرمایید.