| معنیRun:دویدن – پیش بردن یا رفتن – کنترل کردن |
| مترادف : worn out, exhausted |
| مثالهایی از کاربرد این کلمه |
| After his run, he took a long shower. |
| Both resorts offer beginner to expert runs. |
| Camilli scored 936 runs in 12 major-league seasons. |
توسعه کلمه:
در فیلد زیر مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.
