ورود | ثبت نام
×
Image
ورود به حساب کاربری

Smash

معنیSmash:در هم شکستن – در هم کوبیدن
مترادف : breaking into pieces, shattering; sound of something breaking into pieces, crash; collision, car crash; bankruptcy; defeat; violent blow
مثالهایی از کاربرد این کلمه
the latest Broadway smash
 
Gives it a smash, gives it a rip.
 
Julia Roberts' beauty didn't stop Pretty Woman becoming a smash at the box office
 
 

توسعه کلمه:

در فیلد زیر مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.

© 2026 تمامی حقوق محفوظ است. آدرس:‌ تهران بالاتر ازمیدان ولیعصر -بعد از تقاطع زرتشت - خیابان پزشک پور - پلاک 12 - ساختمان معین

اشتراک در شبکه های اجتماعی

برای به اشتراک گذاشتن این مطلب با دوستان از دکمه های زیر استفاده بفرمایید.