ورود | ثبت نام
×
Image
ورود به حساب کاربری

Strain

معنیStrain:تلاش کردن – زور زدن – خسته کردن
مترادف : tension; pressure; exertion; sprain or other injury caused by excess stress on some part of the body; extreme emotional pressure; melody; tendency; character; lineage, ancestry; pedigree, breed
مثالهایی از کاربرد این کلمه
She had a busy week, and she's under a lot of strain at the moment.
 
The strain of managing such a huge company became too much for Anita.
 
The strain was beginning to show in their friendship.
 
 

توسعه کلمه:

در فیلد زیر مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.

© 2026 تمامی حقوق محفوظ است. آدرس:‌ تهران بالاتر ازمیدان ولیعصر -بعد از تقاطع زرتشت - خیابان پزشک پور - پلاک 12 - ساختمان معین

اشتراک در شبکه های اجتماعی

برای به اشتراک گذاشتن این مطلب با دوستان از دکمه های زیر استفاده بفرمایید.