| معنیBarrier:مرز،نقطه اغاز مسابقه اسبدوانى ،مانع( دو و ميدانى)،نرده ،مانع ،سد،حصار،راه کسى را بستن |
| مترادف : border, limit; obstacle, barricade |
| مثالهایی از کاربرد این کلمه |
| a plexiglas barrier |
| Only a flimsy barrier stops the crowd from spilling onto the field. |
| The automatic barrier lifted as we drove up. |
توسعه کلمه:
در فیلد زیر مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.
