| معنیCounsel:مشاوره کردن |
| مترادف : advice, consultation; attorney, lawyer |
| مثالهایی از کاربرد این کلمه |
| But an expert who counsels male rape victims says a change in the law is needed. |
| He counsels against reading too much Isaac Bashevis Singer. |
| In small colleges, they may counsel students. |
| در دانشگاه های کوچک ، آنها ممکن است با دانشجویان مشورت بکنند . |
توسعه کلمه:
در فیلد زیر مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.
