ورود | ثبت نام
×
Image
ورود به حساب کاربری

Fragment

معنیFragment: بخش قسمت
مترادف : piece, part, fraction; segment; sliver
مثالهایی از کاربرد این کلمه
A separately organised night-nursing service tends to fragment patient care.
 
At times, the book jumps from place to place in a jarring way, only to fragment at crucial moments.
 
Once one looks away from the north, Gloucester's connection appears to fragment
 
 

توسعه کلمه:

در فیلد زیر مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.

© 2026 تمامی حقوق محفوظ است. آدرس:‌ تهران بالاتر ازمیدان ولیعصر -بعد از تقاطع زرتشت - خیابان پزشک پور - پلاک 12 - ساختمان معین

اشتراک در شبکه های اجتماعی

برای به اشتراک گذاشتن این مطلب با دوستان از دکمه های زیر استفاده بفرمایید.